
اما، دیگه نمی تونم ، یک لحظه ،اینجا بمونم……….//ربکا//
دیگه رو شونه های من جایی نمونده واسه تو
همین الان میخوام بگم از جلوی چشام برو
بذار دیگه تنها باشم تو سرزمین بی کسی
دیگه نمی خوام که بگم، برای من، مقدسی
فردا اگه ز راه نمی آمد،فردا اگر ز راه نمی آمد، من تا ابد کنار تو می ماندم
من تا ابد ترانه های عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم
در پشت شیشه های اتاق تو، آن شب ،آن شب، نگاه سردو سیاهی داشت
دالان دیدگان تو در ظلمت گویی،گویی به عمق روح تو راهی داشت
گویی به عمق روح تو راهی داشت
رنگ چشای روشنت مثل ستاره تو شبه
این دل بیقرار من ،واسه نگاهت می تپه
اما دیگه نمی تونم، یک لحظه، اینجا بمونم
اما دیگه نمی تونم، یک لحظه، اینجا بمونم
می خوام تا آخرین نفس ، شعر های غمگین بخونم،شعرهای غمگین بخونم……………..
//رویای من، ربکا//
هی نشین غصه نخور رفته که رفته
اگه دوستت داشت
نمی رفت اون که رفته
هی نشین چشم به
راه رفته که رفته
اگه عاشق بود نمی رفت اون که
رفته
بی خیالش ،مگه
چند سال تو جونی
بی خیالش ، مگه
چند سال تو می مونی
بی خیالش، اینا رسم
روزگاره
همشون کار خداست حکمتی
داره
یاد حرفهای قشنگش
می دونم مثل یه داغه
اون دلت خیلی
گرفته شده قلبت پاره پاره
اون که رفته دیگه
رفته ،دیگه اون دوستت نداره
دیگه دست بردار
عزیزم برو به سوی عشق تازه
هیچکسی نمی دونه
توی دلت چی میگذره؟؟؟
حرفات هم اندازه
ی کوه ، پرغروری خیلی ساده
اون که رفته دیگه
رفته دیگه برگشتن نداره
اگه دوستت داشت نمی رفت حتی واسه ی یه لحظه...............